خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





قشنگترین دختر

     
    فاصله ی دخترک تا پیرمرد یک نفر بود

    روی نیمکتی چوبی روبروی یک آبنمای سنگی
    پیر مرد از دختر پرسید
    غمگینی؟

    نه -
    مطمئنی؟ -
    نه -
    چرا گریه می کنی؟ -
    دوستام منو دوست ندارن -
    چرا؟ -
    چون قشنگ نیستم -
    خودشون اینو بهت گفتن؟ -
    نه -
    ولی تو خیلی زیبایی.

    -جدی میگی؟

    -اره تو واقعا زیبایی.

    دخترک شادمان شد و سریع نزد دوستان رفت.

    پیر مرد عصای سفیدش را در آورد و به راهش ادامه داد.

    با چند کلمه ساده می توان دیگران را به زندگی امیدوار کرد.

    به همین سادگی ...........                     

                                    Emoticon


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,
    قشنگترین دختر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر